صفحه اصلي

تعداد بازديد:

5100

امتياز:

0

محبوبيت:

امتياز داده نشده! چاپ اين مطلب اظهار نظر امتيازدهي به اين مطلب ارسال به دوستان
 تاريخ مطلب : شنبه14/10/87

بهشت و جهنم
يکي از بحثهاي مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنوني آنها است و از زمانهاي ديرينه، اين مسأله مطرح شده است اين بحث در حالي که جنبه کلامي و عقيدتي دارد، بحث تفسيري و قرآني نيز هست، يعني به اين مسأله، هم از..

بهشت و جهنم ـ جعفر سبحاني

  يکي از بحثهاي مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنوني آنها است و از زمانهاي ديرينه، اين مسأله مطرح شده است اين بحث در حالي که جنبه کلامي و عقيدتي دارد، بحث تفسيري و قرآني نيز هست، يعني به اين مسأله، هم از دريچه دلائل عقلي مي‏توان نگريست و هم از دريچه تفسيري، و با مراجعه به کتب کلامي روشن مي‏شود که اکثريت دانشمندان اسلامي وجود کنوني آن را پذيرفته و معتقدند که هر دو، هم اکنون آفريده شده‏اند.

محدث و متکلم عاليقدر «شيخ صدوق» در اين باره مي‏گويد: اعتقاد ما درباره بهشت و دوزخ اين است که آن دو آفريده شده‏اند و پيامبر (ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نيز مشاهده نمود. (1)

شيخ بزرگوار مرحوم «مفيد» در «اوائل المقالات» به نقل اقوال پرداخته و چنين مي‏گويد :

بهشت و دوزخ هم اکنون آفريده شده‏اند و روايات آن را تأييد و اهل شرع بر آن اتفاق نظر دارند ولي اکثريت معتزله و خوارج و گروهي از زيديه مي‏گويند آفرينش کنوني آنها امري ممکن است ولي دليل بر وجود کنوني آن در دست نيست در حالي که «ابو هاشم جبائي» وجود فعلي آنها را محال دانسته و معتقد است پيش از برپائي قيامت بهشت و دوزخ آفريده نمي‏شوند. (2)

علامه حلي در «کشف المراد» اقوال متکلمان را به نحو ياد شده نقل کرده و «قاضي عبد الجبار» را از انديشه با ابوهاشم يکسان مي‏داند. (3)

«تفتازاني» در شرح مقاصد مي‏گويد: اکثريت مسلمانان براينند که بهشت و دوزخ هم اکنون آفريده شده‏اند جز «ابوهاشم» و «عبد الجبار» و پيروان آنها که با اين نظريه مخالفت کرده‏اند . (4)

و گاهي در ميان علماء شيعه انديشه مخلوق نبودن بهشت و دوزخ به مرحوم سيد رضي (ت/359، م /406) و زرارة بن اعين (5) نسبت داده شده است ولي برخي مانند «سيد شبر» در صحت نسبت ياد شده به سيد رضي تشکيک نموده‏اند . (6)

ولي با مراجعه به تفسير رضي که متأسفانه از آن فقط يک جلد منتشر شده است، صحت نسبت روشن مي‏شود. (7)

با توجه به آنچه که مرحوم مفيد در «اوائل المقالات» نقل کرده است، روشن مي‏شود که درباره آفرينش کنوني بهشت و دوزخ سه نظريه در ميان متکلمان اسلامي وجود داشته است.

1 ـ بهشت و دوزخ هم اکنون آفريده شده‏اند و اکثريت مسلمانان اين نظريه را پذيرفته‏اند .

2 ـ آفرينش هر دو در شرائط کنوني امري است ممکن ولي دليل بر تحقق فعلي آن در دست نيست و اين نظريه مربوط به معتزله و خوارج و گروهي از زيديه است.

3 ـ آفرينش بهشت و دوزخ در وضع کنوني امري غير ممکن است و اين نظريه مربوط به «ابوهاشم» و «قاضي عبد الجبار» مي‏باشد.

يادآور مي‏شويم که اين مسأله جنبه سمعي و نقلي دارد و بايد از کتاب و سنت حکم آن را استنباط نمود و اگر «ابوهاشم» مي‏گويد آفرينش کنوني آنها محال است، مقصود او محال بالغير و يا به اصطلاح محال وقوعي است که در پايان بحث به آن اشاره مي‏کنيم. اينک دلائل قول مشهور:

دلائل خلقت بهشت و دوزخ

از بهشت و دوزخ در لسان قرآن به «جنت» و «جحيم» يا «جهنم» و «نار» ياد مي‏شود ولي هرگز مقصود از هر «جنت» که در قرآن وارد شده است، بهشت موعود نيست چه بسا قرآن کلمه جنت را در مورد باغهاي معمولي اين جهان بکار برده است و نبايد اين آيات ملاک بحث باشد آنجا که مي‏فرمايد:

«و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله» (کهف/39) .

چرا هنگامي که به باغ خود وارد شدي کلمه «ما شاء الله» را بر زبان جاري نکردي؟

و در آيه ديگر مي‏فرمايد: «لقد کان لسبأ في مسکنهم آية جنتان عن يمين و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طيبة و رب غفور» (سبأ/15) .

«در سرزمين «سبأ» براي آن گروه در چپ و راست، دو باغ بود به آنان گفتيم از روزي پروردگار خود بخوريد و شکر نعمت را بجا آوريد اين است شهر پاکيزه و پروردگار آمرزنده» .

در اين دو آيه کلمه «جنت» وارد شده است که حاکي از آن است که اين جنت موجود بوده است ولي هرگز مربوط به بهشت موعود در قيامت نيست.

برخي مانند «تفتازاني» در شرح مقاصد آيات مربوط به آدم و حواء را که مدتي در بهشت بسر مي‏بردند، ولي به خاطر مخالفت با ارشاد خدا از آن بيرون شدند، گواه بر آفرينش بهشت موعود دانسته و مي‏گويد مقصود از «جنت» در آيات ياد شده همان بهشت موعود براي امم عالم است سپس مي‏افزايد: برخي مي‏گويند مقصود از جنت در آيات آدم و حوا يکي از باغهاي وسيع دنيا است آنگاه اين نظر را مورد انتقاد قرار داده مي‏گويند يک چنين تفسير بازيگري با دين و بي اعتنائي به اتفاق مسلمانان است. (8)

ولي به نظر ما پا فشاري تفتازاني بر تفسير «جنت» در آيات آدم و حوا به بهشت موعود، کاملا بيجا است و اگر گروهي از مفسران آن را به باغ دنيوي تفسير کرده‏اند به خاطر آيات خلود است که مي‏گويد پس از دخول به بهشت ديگر از آن خروجي نيست و ساکنان بهشت پيوسته و جاودانه در آنجا زندگي خواهند کرد.

آياتي که حاکي از جاودانه بودن ساکنان بهشت است بيش از آن است که در اينجا يادآوري گردد ولي به عنوان نمونه برخي را ياد آور مي‏شويم:

1 ـ قرآن بهشت را «جنة الخلد» مي‏نامد آنجا که مي‏فرمايد: «قل أدلک خير أم جنة الخلد التي وعد المتقون» (فرقان/15) .

آيا آن (دوزخ) خوب است؟ يا بهشت جاوداني که پرهيزکاران به آن نويد داده شده‏اند؟

2 ـ قرآن در آيات بي شماري بهشتيان را با کلمه «خالدون» توصيف مي‏فرمايد اين آيات سبب شده است که برخي جنت آدم و حوا را غير از بهشت موعود تفسير کنند.

البته در آيات خلد احتمال ديگري نيز وجود دارد و آن اينکه اين خلود از آن آن گروه از ساکنان بهشت است که در پرتو عمل صالح به آنجا وارد شوند و در حق آنان قرآن مي‏فرمايد :

«عطاء غير مجذوذ» (هود/108) . «پاداش جاويدان و مستمر» .

و اما انساني که در خود بهشت متولد گردد آيا او هم جاودانه است يا نه، آيات خلود ناظر به آن نيست.

در هر حال هدف اين است که جنت مربوط به آدم و حواء قابليت هر دو تفسير را دارد، بنابراين از دلائل قطعي مخلوق بودن بهشت و دوزخي که انسان‏ها بر اثر عمل نيک و بد به آن وارد مي‏شوند، به شمار نمي‏رود.

بهشت و دوزخ برزخي

آياتي در قرآن حاکي از آن است که براي برزخيان از نيکوکار و بدکار، بهشت و دوزخي وجود دارد و هم اکنون هر دو مخلوق و آفريده شده‏اند ولي هرگز اين آيات گواه بر مخلوق بودن بهشت و دوزخ مربوط به آخرت نيست و استدلال به آنها بر موضوع بحث کاملا بيگانه است.

قرآن درباره مؤمن به رسولان عيسي که به خاطر ايمانش کشته شد، مي‏فرمايد:

«قيل ادخل الجنة قال يا ليت قومي يعلمون» (يس/26) .

به او گفته شد داخل بهشت شو، وي گفت اي کاش قوم من از وضع من مطلع مي‏شدند.

جنت در اين آيه، جنت برزخي است، نه جنت موعود.

قرآن درباره فراعنه يادآور مي‏شود که آنان پيش از قيامت بر آتش عرضه مي‏شوند و روز قيامت دچار سخت‏ترين عذاب مي‏گردند، آنجا که مي‏فرمايد:

«النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعة. ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» . (غافر/46) .

«صبح و عصر فراعنه بر آتش عرضه مي‏شوند و روز بر پائي قيامت خاندان فرعون به سخت‏ترين عذاب گرفتار مي‏شوند» .

 از اين بيان روشن مي‏شود که آياتي که در آنها تنها لفظ جنت وارد شده يا جنت آدم و حواء موضوع بحث قرار گرفته و يا جنت و نار برزخي مطرح شده است، از آيات محل بحث بيرون بوده و بايد تنها به آياتي چشم بدوزيم که موضوع بحث آن بهشت و دوزخ موعود امم عالم است اينک در اين باره مي‏گوئيم از برخي از آيات وجود کنوني بهشت و يا دوزخ کاملا استفاده مي‏شود :

1 ـ «و لقد رآه نزلة اخري، عند سدرة المنتهي، عندها جنة المأوي» (نجم/ 13 ـ 15)

«پيامبر (ص) فرشته وحي را نزد «سدرة المنتهي» ديد، نزد آن (سدرة المنتهي) جنة المأوي است» .

مقصود از «جنة المأوي» ، همان بهشت موعود است که در آيات ديگر از آن به جنات عدن و مانند آن تعبير شده است اين آيه به روشني مي‏رساند که پيامبر، فرشته وحي را در کنار «سدرة المنتهي» که در جنت آن بهشت جاودان قرار دارد، ديده است و اگر بهشت آفريده نشده بود، يک چنين نشانه دادن، خارج از فصاحت و بلاغت مي‏بود.

2 ـ آياتي که در آن از آماده شدن بهشت و دوزخ براي نيکوکاران و بدکاران گزارش داده شده است، مي‏تواند گواه بر وجود کنوني هر دو باشد، مثلا درباره بهشت مي‏گويد:

«أعدت للمتقين» (آل عمران/133) : براي پرهيزگاران آماده شده است.

«أعدت للذين آمنوا بالله و رسله» (حديد/21) : براي گروهي که به خدا و رسولان او ايمان آورده‏اند؛ آماده شده است.

«و اتقوا النار التي اعدت للکافرين» (آل عمران/131) : از آتشي بپرهيزيد که براي کافران آماده شده است.

و در برخي از آيات کلمه «اعد» بکار رفته يعني آماده نموده است، آنجا که مي‏فرمايد:

«و اعد لهم جنات تجري تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتي را که زير درختان آن آب جاري مي‏شود، براي آنان آماده کرده است.

«و اعد لهم عذابا مهينا» (احزاب /57) : براي آنان عذاب خوار کننده آماده کرده است.

اين آيات که در آنها کلمه «اعداد» بکار رفته است حاکي از آماده بوده اين دو کانون است و اگر به هنگام نزول وحي وجود نداشت بکار بردن آن نياز به تأويل دارد و تا موجبي براي تأويل نباشد بايد ظاهر را أخذ کرد.

حق اين است که ظواهر اين آيات تا دليل قاطع بر تأويل نباشد، حاکي از وجود کنوني بهشت و دوزخ است.

و از ميان روايات مي‏توان با روايت «هروي» که از امام هشتم (ع) نقل حديث کرده است استدلال نمود وي مي‏گويد: به امام رضا (ع) گفتم: اي فرزند پيامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آيا آن دو الان آفريده شده‏اند؟

فرمود: آري. رسول خدا (ص) آنگاه که به معراج رفت از بهشت و دوزخ ديدن نمود، گفتم: گروهي مي‏گويند که بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدير خدا است و در آينده آفريده مي‏شوند.

امام (ع) فرمود: آنان از ما نيستند و ما هم از آنان نيستيم، هر کس خلقت بهشت و دوزخ را انکار کند، پيامبر و ما را انکار کرده و از ولايت ما بيرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9)

2 ـ ابن عماره از پدر خود نقل کرد که امام صادق (ع) فرمود: آنکس که چهار چيز را انکار کند شيعه ما نيست و آنها عبارتند از:

1 ـ معراج، 2 ـ سؤال قبر، 3 ـ خلقت کنوني بهشت و دوزخ، 4 ـ شفاعت، (10)

3 ـ و نيز از حضرت رضا (ع) نقل شده است که فرمود: مؤمن کسي است که به يکتائي خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض کوثر و شفاعت و آفرينش کنوني بهشت و دوزخ و ... ايمان بياورد. (11)

دلائل منکران

منکران خلقت بهشت و دوزخ با دليل نقلي و عقلي بر مدعاي خود استدلال نموده‏اند که اينک هر دو را يادآور مي‏شويم:

1 ـ دليل نقلي

اين استدلال مبني بر دو مطلب استوار است:

الف: آيات قرآني حاکي از آن است که بهشت جايگاه دائمي و قرارگاه هميشگي است آنجا که بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصيف مي‏کند و در برخي از آيات نعمت‏هاي بهشتي را دائمي توصيف مي‏کند و مي‏فرمايد:

«أکلها دائم و ظلها» (14) خوردني‏ها و سايه آن جاوداني است.

بنابراين بهشت و دوزخ از لحظه آفرينش بايد به صورت يک بناي جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودي و ويراني نگردد.

ب: آيه قرآن، حاکي است که قبل از برپائي رستاخيز (نفخ صور نخست) همه چيز جز ذات او نابود مي‏شوند چنان که مي‏فرمايد:

«کل شيئي هالک الا وجهه» (قصص /88)

همه چيز جز ذات خداوند فاني و نابود مي‏گردد.

اکنون با توجه به اين دو مطلب بايد گفت بهشت و دوزخ آفريده نشده‏اند زيرا بر فرض آفرينش بايد روز برپائي قيامت نابود گردند در حالي که نابودي آنها با جاودانگي آن دو که آيات نخست از آن حاکي مي‏باشند، ناسازگار مي‏باشند. ولي اين استدلال قابل خدشه است، زيرا اساس آن اين است که مقصود از «شي‏ء» در آيه «کل شيي‏ء هالک» ما سوي الله است يعني تمام موجودات امکاني اعم از دنيوي و اخروي راه هلاک و نابودي را در پيش مي‏گيرند.

در حالي که مي‏توان درباره شيي‏ء نظر ديگري را اظهار کرد و آن اينکه مقصود، موجودات دنيوي است نه اخروي و مي‏توان دائره را از آن هم تنگ‏تر توصيف کرد و آن اينکه مقصود از شيي‏ء، بتهائي است که آن را مي‏پرستيدند زيرا در آغاز آيه مي‏فرمايد: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شيي‏ء هالک...» (القصص/88) .

 با خدا، خداي ديگري را مخوان، جز او خدائي نيست همه چيز نابود مي‏شود جز ذات‏ات.

اگر نگوئيم که مقصود از «شيي‏ء» خدايان دروغين است، با اطمينان مي‏توان گفت مقصود از آن اشياء دنيوي است که در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروي که در جهان ديگر هستند و از قداست خاصي برخوردارند، مشمول اين آيه نيستند.

مي‏توان بر اين مطلب از قرآن شواهدي آورد آنجا که مي‏فرمايد:

«ما عند کم ينفد و ما عند الله باق» (نحل/96) .

اين آيه به جاودانگي آنچه نزد خدا است حکم مي‏کند و طبعا آنچه نزد خدا است غير خداست و محکوم به امکان است ولي در عين حال طبق مشيت الهي جاودانه مي‏باشد.

قرآن برخي از کتابها را به لفظ «حفيظ» که به معني نگهدارنده است توصيف کرده است آنجا که مي‏فرمايد: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفيظ» (ق/4). «ما آنچه را که زمين از مردگان کم مي‏کند مي‏دانيم و پيش ما است کتاب نگهدارنده» .

اين آيه در پاسخ کساني آمده است که معاد انسانها را امري بعيد مي‏شمردند و گويا مي‏انديشيدند که پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آميخته مي‏شود و شناسائي آنها مشکل است، قرآن در پاسخ آنان مي‏فرمايد: «تمام اين حوادث در کتابي محفوظ است و روز قيامت طبق اين کتاب باز گردانده مي‏شوند.»

به طور مسلم، آيه «کل شيئي هالک» شامل اين کتاب نخواهد بود، زيرا طبق ظاهر قرآن اين کتاب روز برپائي قيامت ملاک احياء انسانها مي‏باشد و نابودي آن با اينکه هنوز وقت بهره‏برداري از آن آغاز نشده است، حکيمانه نخواهد بود.

در اينجا نکته ديگري است و آن اينکه موجود مجرد را فنائي نيست و اگر اين آيه شامل اين گروه از موجودات باشد بايد «هالک» به معني فقر و حاجت و نياز به واجب تفسير گردد. (فناي ذاتي)
 
2 ـ دليل عقلي منکران

از ميان دلائل عقلي منکران، مسأله «عبث» بودن آفرينش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرينش بهشت و دوزخ، اين است که نيکوکاران و بدکاران در آنجا به سزاي اعمال خود برسند و اين کار پس از برپائي قيامت انجام مي‏گيرد بنابراين آفرينش آنها قبل از قيامت عبث خواهد بود.

پاسخ:

درباره اين نوع استدلال بايد اين جمله را گفت: «که مستدل به عقل و خرد بيش از حد، بهاء داده، و عدم درک مصلحت را به جاي نبود آن فرض کرده است هرگز براي ما همه جوانب مسئله روشن نيست و شايد در آفرينش آن مصلحت باشد که از درک ما بيرون است» .

گذشته از اين آماده کردن يک چنين مکان نعمت و يا نقمت در روح انسان مطيع تأثير شگرفي مي‏گذارد و او را به اطاعت و پيروي از تعاليم الهي بيشتر سوق مي‏دهد و به يک معني در لطف الهي نسبت به بندگان تأثير بسزائي دارد (لطف مقرب نه لطف محصل) . (15)

جايگاه بهشت و دوزخ

هر گاه بهشت و دوزخ را مخلوق کنوني بدانيم، بحثي به نام جايگاه آن دو مطرح مي‏شود و انسان حق دارد که از وحي سؤال کند جايگاه اين دو مخلوق کجا است؟

پاسخ:

آيه نخست که با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جايگاه آن را نيز معين مي‏کند و اينکه بهشت نزد «سدرة المنتهي» است چنانکه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخري، عند سدرة المنتهي، عندها جنة المأوي» (نجم/12 ـ 14) .

بنابراين هر کجا جايگاه سدرة المنتهي باشد، جنب آن جايگاه بهشت موعود است و چون جايگاه «سدرة المنتهي» باشد، جنب آن جايگاه بهشت موعود است و چون جايگاه «سدرة المنتهي» تا چه رسد به حقيقت آن براي ما روشن نيست طبعا جايگاه آن نيز در محاق ابهام خواهد ماند و نمي‏توان درباره آن اظهار نظر قطعي کرد.

«تفتازاني» در اين باره مي‏گويد: «در مورد جايگاه بهشت و دوزخ دليل روشني وجود ندارد و اکثريت معتقدند که جايگاه بهشت بالاي آسمانهاي هفتگانه است و به آيه «عند سدرة المنتهي عندها جنه المأوي» و به سخن پيامبر (ص) که فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نموده‏اند و جايگاه دوزخ را نيز زير طبقات زمين دانسته‏اند ولي حق در اين مسأله اين است که از اظهار نظر قطعي دست برداشته علم آن را به خداي دانا واگذاريم. (16)

و برخي (17) از روايات که جايگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمين معين مي‏کنند به وسيله عکرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عکرمه يک فرد کاذب و دروغگو است که روايات او قابل استناد نيست.

 آري با توجه به برخي از آيات مي‏توان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمين نيست زيرا در برخي از آنها وسعت و گنجايش بهشت به مقدار گنجايش آسمانها و زمين معرفي شده است آنجا که مي‏فرمايد: «و سارعوا إلي مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقين» (آل عمران /133) .

 به سوي آمرزش خدا و بهشتي که پهنا و فراخي آن به اندازه وسعت آسمانها و زمين است سبقت بگيريد، بهشتي که براي پرهيزکاران فراهم شده است. (18)

 با توجه به اين آيات نمي‏توان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمين است و همان طور که يادآور شديم اين مسئله از امور غيبي است که درک آن براي ما بدون راهنمائي قطعي از طريق وحي امکان پذير نيست.

 «علامه مجلسي» درباره آفرينش کنوني بهشت و دوزخ و نيز مکان آن دو چنين مي‏گويد:

«اين که بهشت و دوزخ آفريده شده‏اند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندکي از «معتزله» معتقدند که آن دو در روز قيامت آفريده مي‏شوند و آيات و روايات متواتر در اين باره عقيده آنان را مردود مي‏سازد.

و اما اين که جايگاه آنها کجاست از روايات چنين استفاده مي‏شود که بهشت بالاي آسمانهاي هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمين و اين نظريه مورد قبول اکثر مسلمانان است.» (19)

جهان مستقل جايگاهي لازم ندارد.

سئوال از جايگاه بهشت و دوزخ در صورتي صحيح است که آن در جزئي از اين جهان باشد به گونه‏اي که بتوان ميان آن دو و اين جهان را نسبتي برقرار کرد در اين صورت جا دارد سئوال کنيم بهشت و دوزخ در کجاي اين جهان جاي گرفته‏اند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفک از اين آسمان و زمين بدانيم پرسش از جايگاه آن کاملا غير صحيح است.

اصولا از نظر بحثهاي فلسفي بعد زماني داراي واقعيتي است که از تحول ماده پديد مي‏آيد و به ديگر سخن، حرکت ماده از آن نظر که تدريجي است دو حقيقت را در نظر ما متجلي مي‏سازد يکي حرکت و ديگري زمان، از آن نظر که ماده، حالات و صفات گوناگون پيدا مي‏کند، مفهوم حرکت، و از اين نظر که اين دگرگوني تدريجي است نه دفعي مفهوم زمان انتزاع مي‏شود و لذا در فلسفه اسلامي مي‏گويند «حرکت و زمان دو رويه از يک سکه‏اند که هر کدام ناظر به واقعيتي است که در جسم متحول وجود دارد» .

اما مکان که جايگاه جسم است در اجزاء اين جهان قابل تصور هست مثلا ميز را در اطاق جاي مي‏دهيم بگونه‏اي که اطاق ظرف و مکان، و ميز جسمي است که آنجا را اشغال مي‏کند ولي اگر مجموع جهان را در نظر بگيريم ديگر براي آن ظرف و مکاني وجود ندارد، بلکه آفرينش خود اين جهان سازنده جاي خود نيز هست، نه اينکه قبلا جاي فارغي و فضاي لا متناهي وجود داشت، سپس خدا اين جهان را در دل آن فضا آفريد.

در اينجا گفتاري است که از کاشف «نظريه نسبيت» (نسبيت فيزيکي نه فلسفي) نقل شده است مي‏گويند وي معتقد به گسترش و فزوني ماده بود و اينکه جهان پيوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتي از او سؤال شد اين گسترش براي خود جايگاهي لازم دارد وي در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مکان خود را نيز مي‏سازد و نياز به مکان قبلي ندارد.

عين اين بيان درباره بهشت و دوزخ حاکم است، زيرا اگر بهشت و دوزخ براي خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمين باشند، سؤال از محل و مکان آن کاملا غير منطقي است.

البته اين سخن نه به اين معني است که بهشت و دوزخ وجود مثالي و خيالي دارند تا سؤال از جايگاه از آنها ساقط باشد، بلکه ما در عين تصديق به «معاد عنصري» و به اصطلاح امروز «معاد مادي» ، دو جهان مستقل فرض مي‏کنيم که هر کدام براي خود احکام و قوانين و اوضاع و نسبتهائي دارند و هرگز يکي در دل ديگري نيست.

پي‏نوشتها:

(1) اوائل المقالات: ص 102 ـ .103

(2) بحار الانوار: ج 8، ص .200

(3) کشف المراد: ط صيدا، ص .270

(4) شرح مقاصد: ج 2، ص .218

(5) تعليقات اوائل المقالات: ص .103

(6) حق اليقين: ج 2، ص .203

(7) حقائق التأويل: ص 245 ـ .246

 (8) شرح مقاصد: ج 2، ص .218

(9) بحار الانوار، ج 8 ص 119 به نقل از عيون اخبار الرضا (ع)

(10) ليس من شيعتنا من انکر اربعة اشياء: 1 ـ المعراج، 2 ـ و المسألة في القبر، 3 ـ و خلق الجنة و النار؛ 4 ـ و الشفاعة (بحار الانوار: ج 8، ص 196 ـ حديث 186).

(11) همان مدرک، حديث 187 و نيز به: ج 8 باب الجنة ـ احاديث 34، 129، 130 مراجعه شود .

(12) «أدلک خير أم جنة الخلد التي وعد المتقون» (فرقان/15) بگو اين دوزخ خوب است يا بهشت دائمي که پرهيزگاران را وعده داده شده است؟

(13) ذلک جزاء أعداء الله النار لهم فيها دار الخلد جزاء بما کانوا بآياتنا يجحدون (فصلت/28) اين است (آتش) کيفر دشمنان خدا براي آنان است در آن آتش خانه جاوداني به خاطر اين که آيات ما را انکار مي‏کنند.

(14) «مثل الجنة التي وعد المتقون تجري من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها» (رعد/35) .

(15) «محقق لاهيجي» آنگاه که دلائل مثبتان را يادآور مي‏شود مي‏گويد: حق، مذهب اول است بنا بر دلالت ظواهر آيات و احاديث بر آن با عدم ضرورت تأويل، و نيز داخل است در لطف وعد و وعيد کما لا يخفي، (گوهر مراد: ص 482) .

(16) شرح مقاصد: ج 2، ص .220

(17) بحار الانوار ج 8، ص 127 حديث .28

(18) مضمون اين آيه در سوره حديد آيه 21 نيز وارد شده است «و جنة عرضها السموات و الارض» .

(19) بحار الانوار: ج 8، ص .205

(20) شايد آيه کريمه «و السماء بنيناها بايد و انا لموسعون» (الذاريات/47) آسمانها را به قدرت برافراشتيم و ما آن را گسترش مي‏دهيم ناظر به همين نظريه باشد.

  منبع مقاله: سايت حوزه