بهشت و جهنم ـ جعفر سبحاني
يکي از بحثهاي مربوط به بهشت و دوزخ، مسأله وجود کنوني آنها است و از زمانهاي ديرينه، اين مسأله مطرح شده است اين بحث در حالي که جنبه کلامي و عقيدتي دارد، بحث تفسيري و قرآني نيز هست، يعني به اين مسأله، هم از دريچه دلائل عقلي ميتوان نگريست و هم از دريچه تفسيري، و با مراجعه به کتب کلامي روشن ميشود که اکثريت دانشمندان اسلامي وجود کنوني آن را پذيرفته و معتقدند که هر دو، هم اکنون آفريده شدهاند.
محدث و متکلم عاليقدر «شيخ صدوق» در اين باره ميگويد: اعتقاد ما درباره بهشت و دوزخ اين است که آن دو آفريده شدهاند و پيامبر (ص) به هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نيز مشاهده نمود. (1)
شيخ بزرگوار مرحوم «مفيد» در «اوائل المقالات» به نقل اقوال پرداخته و چنين ميگويد :
بهشت و دوزخ هم اکنون آفريده شدهاند و روايات آن را تأييد و اهل شرع بر آن اتفاق نظر دارند ولي اکثريت معتزله و خوارج و گروهي از زيديه ميگويند آفرينش کنوني آنها امري ممکن است ولي دليل بر وجود کنوني آن در دست نيست در حالي که «ابو هاشم جبائي» وجود فعلي آنها را محال دانسته و معتقد است پيش از برپائي قيامت بهشت و دوزخ آفريده نميشوند. (2)
علامه حلي در «کشف المراد» اقوال متکلمان را به نحو ياد شده نقل کرده و «قاضي عبد الجبار» را از انديشه با ابوهاشم يکسان ميداند. (3)
«تفتازاني» در شرح مقاصد ميگويد: اکثريت مسلمانان براينند که بهشت و دوزخ هم اکنون آفريده شدهاند جز «ابوهاشم» و «عبد الجبار» و پيروان آنها که با اين نظريه مخالفت کردهاند . (4)
و گاهي در ميان علماء شيعه انديشه مخلوق نبودن بهشت و دوزخ به مرحوم سيد رضي (ت/359، م /406) و زرارة بن اعين (5) نسبت داده شده است ولي برخي مانند «سيد شبر» در صحت نسبت ياد شده به سيد رضي تشکيک نمودهاند . (6)
ولي با مراجعه به تفسير رضي که متأسفانه از آن فقط يک جلد منتشر شده است، صحت نسبت روشن ميشود. (7)
با توجه به آنچه که مرحوم مفيد در «اوائل المقالات» نقل کرده است، روشن ميشود که درباره آفرينش کنوني بهشت و دوزخ سه نظريه در ميان متکلمان اسلامي وجود داشته است.
1 ـ بهشت و دوزخ هم اکنون آفريده شدهاند و اکثريت مسلمانان اين نظريه را پذيرفتهاند .
2 ـ آفرينش هر دو در شرائط کنوني امري است ممکن ولي دليل بر تحقق فعلي آن در دست نيست و اين نظريه مربوط به معتزله و خوارج و گروهي از زيديه است.
3 ـ آفرينش بهشت و دوزخ در وضع کنوني امري غير ممکن است و اين نظريه مربوط به «ابوهاشم» و «قاضي عبد الجبار» ميباشد.
يادآور ميشويم که اين مسأله جنبه سمعي و نقلي دارد و بايد از کتاب و سنت حکم آن را استنباط نمود و اگر «ابوهاشم» ميگويد آفرينش کنوني آنها محال است، مقصود او محال بالغير و يا به اصطلاح محال وقوعي است که در پايان بحث به آن اشاره ميکنيم. اينک دلائل قول مشهور:
دلائل خلقت بهشت و دوزخ
از بهشت و دوزخ در لسان قرآن به «جنت» و «جحيم» يا «جهنم» و «نار» ياد ميشود ولي هرگز مقصود از هر «جنت» که در قرآن وارد شده است، بهشت موعود نيست چه بسا قرآن کلمه جنت را در مورد باغهاي معمولي اين جهان بکار برده است و نبايد اين آيات ملاک بحث باشد آنجا که ميفرمايد:
«و لولا اذ دخلت جنتک قلت ما شاء الله» (کهف/39) .
چرا هنگامي که به باغ خود وارد شدي کلمه «ما شاء الله» را بر زبان جاري نکردي؟
و در آيه ديگر ميفرمايد: «لقد کان لسبأ في مسکنهم آية جنتان عن يمين و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طيبة و رب غفور» (سبأ/15) .
«در سرزمين «سبأ» براي آن گروه در چپ و راست، دو باغ بود به آنان گفتيم از روزي پروردگار خود بخوريد و شکر نعمت را بجا آوريد اين است شهر پاکيزه و پروردگار آمرزنده» .
در اين دو آيه کلمه «جنت» وارد شده است که حاکي از آن است که اين جنت موجود بوده است ولي هرگز مربوط به بهشت موعود در قيامت نيست.
برخي مانند «تفتازاني» در شرح مقاصد آيات مربوط به آدم و حواء را که مدتي در بهشت بسر ميبردند، ولي به خاطر مخالفت با ارشاد خدا از آن بيرون شدند، گواه بر آفرينش بهشت موعود دانسته و ميگويد مقصود از «جنت» در آيات ياد شده همان بهشت موعود براي امم عالم است سپس ميافزايد: برخي ميگويند مقصود از جنت در آيات آدم و حوا يکي از باغهاي وسيع دنيا است آنگاه اين نظر را مورد انتقاد قرار داده ميگويند يک چنين تفسير بازيگري با دين و بي اعتنائي به اتفاق مسلمانان است. (8)
ولي به نظر ما پا فشاري تفتازاني بر تفسير «جنت» در آيات آدم و حوا به بهشت موعود، کاملا بيجا است و اگر گروهي از مفسران آن را به باغ دنيوي تفسير کردهاند به خاطر آيات خلود است که ميگويد پس از دخول به بهشت ديگر از آن خروجي نيست و ساکنان بهشت پيوسته و جاودانه در آنجا زندگي خواهند کرد.
آياتي که حاکي از جاودانه بودن ساکنان بهشت است بيش از آن است که در اينجا يادآوري گردد ولي به عنوان نمونه برخي را ياد آور ميشويم:
1 ـ قرآن بهشت را «جنة الخلد» مينامد آنجا که ميفرمايد: «قل أدلک خير أم جنة الخلد التي وعد المتقون» (فرقان/15) .
آيا آن (دوزخ) خوب است؟ يا بهشت جاوداني که پرهيزکاران به آن نويد داده شدهاند؟
2 ـ قرآن در آيات بي شماري بهشتيان را با کلمه «خالدون» توصيف ميفرمايد اين آيات سبب شده است که برخي جنت آدم و حوا را غير از بهشت موعود تفسير کنند.
البته در آيات خلد احتمال ديگري نيز وجود دارد و آن اينکه اين خلود از آن آن گروه از ساکنان بهشت است که در پرتو عمل صالح به آنجا وارد شوند و در حق آنان قرآن ميفرمايد :
«عطاء غير مجذوذ» (هود/108) . «پاداش جاويدان و مستمر» .
و اما انساني که در خود بهشت متولد گردد آيا او هم جاودانه است يا نه، آيات خلود ناظر به آن نيست.
در هر حال هدف اين است که جنت مربوط به آدم و حواء قابليت هر دو تفسير را دارد، بنابراين از دلائل قطعي مخلوق بودن بهشت و دوزخي که انسانها بر اثر عمل نيک و بد به آن وارد ميشوند، به شمار نميرود.
بهشت و دوزخ برزخي
آياتي در قرآن حاکي از آن است که براي برزخيان از نيکوکار و بدکار، بهشت و دوزخي وجود دارد و هم اکنون هر دو مخلوق و آفريده شدهاند ولي هرگز اين آيات گواه بر مخلوق بودن بهشت و دوزخ مربوط به آخرت نيست و استدلال به آنها بر موضوع بحث کاملا بيگانه است.
قرآن درباره مؤمن به رسولان عيسي که به خاطر ايمانش کشته شد، ميفرمايد:
«قيل ادخل الجنة قال يا ليت قومي يعلمون» (يس/26) .
به او گفته شد داخل بهشت شو، وي گفت اي کاش قوم من از وضع من مطلع ميشدند.
جنت در اين آيه، جنت برزخي است، نه جنت موعود.
قرآن درباره فراعنه يادآور ميشود که آنان پيش از قيامت بر آتش عرضه ميشوند و روز قيامت دچار سختترين عذاب ميگردند، آنجا که ميفرمايد:
«النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعة. ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» . (غافر/46) .
«صبح و عصر فراعنه بر آتش عرضه ميشوند و روز بر پائي قيامت خاندان فرعون به سختترين عذاب گرفتار ميشوند» .
از اين بيان روشن ميشود که آياتي که در آنها تنها لفظ جنت وارد شده يا جنت آدم و حواء موضوع بحث قرار گرفته و يا جنت و نار برزخي مطرح شده است، از آيات محل بحث بيرون بوده و بايد تنها به آياتي چشم بدوزيم که موضوع بحث آن بهشت و دوزخ موعود امم عالم است اينک در اين باره ميگوئيم از برخي از آيات وجود کنوني بهشت و يا دوزخ کاملا استفاده ميشود :
1 ـ «و لقد رآه نزلة اخري، عند سدرة المنتهي، عندها جنة المأوي» (نجم/ 13 ـ 15)
«پيامبر (ص) فرشته وحي را نزد «سدرة المنتهي» ديد، نزد آن (سدرة المنتهي) جنة المأوي است» .
مقصود از «جنة المأوي» ، همان بهشت موعود است که در آيات ديگر از آن به جنات عدن و مانند آن تعبير شده است اين آيه به روشني ميرساند که پيامبر، فرشته وحي را در کنار «سدرة المنتهي» که در جنت آن بهشت جاودان قرار دارد، ديده است و اگر بهشت آفريده نشده بود، يک چنين نشانه دادن، خارج از فصاحت و بلاغت ميبود.
2 ـ آياتي که در آن از آماده شدن بهشت و دوزخ براي نيکوکاران و بدکاران گزارش داده شده است، ميتواند گواه بر وجود کنوني هر دو باشد، مثلا درباره بهشت ميگويد:
«أعدت للمتقين» (آل عمران/133) : براي پرهيزگاران آماده شده است.
«أعدت للذين آمنوا بالله و رسله» (حديد/21) : براي گروهي که به خدا و رسولان او ايمان آوردهاند؛ آماده شده است.
«و اتقوا النار التي اعدت للکافرين» (آل عمران/131) : از آتشي بپرهيزيد که براي کافران آماده شده است.
و در برخي از آيات کلمه «اعد» بکار رفته يعني آماده نموده است، آنجا که ميفرمايد:
«و اعد لهم جنات تجري تحتها الانهار» (توبه / 100) : بهشتي را که زير درختان آن آب جاري ميشود، براي آنان آماده کرده است.
«و اعد لهم عذابا مهينا» (احزاب /57) : براي آنان عذاب خوار کننده آماده کرده است.
اين آيات که در آنها کلمه «اعداد» بکار رفته است حاکي از آماده بوده اين دو کانون است و اگر به هنگام نزول وحي وجود نداشت بکار بردن آن نياز به تأويل دارد و تا موجبي براي تأويل نباشد بايد ظاهر را أخذ کرد.
حق اين است که ظواهر اين آيات تا دليل قاطع بر تأويل نباشد، حاکي از وجود کنوني بهشت و دوزخ است.
و از ميان روايات ميتوان با روايت «هروي» که از امام هشتم (ع) نقل حديث کرده است استدلال نمود وي ميگويد: به امام رضا (ع) گفتم: اي فرزند پيامبر خدا از بهشت و دوزخ به من خبر بده، آيا آن دو الان آفريده شدهاند؟
فرمود: آري. رسول خدا (ص) آنگاه که به معراج رفت از بهشت و دوزخ ديدن نمود، گفتم: گروهي ميگويند که بهشت و دوزخ در قلمرو و تقدير خدا است و در آينده آفريده ميشوند.
امام (ع) فرمود: آنان از ما نيستند و ما هم از آنان نيستيم، هر کس خلقت بهشت و دوزخ را انکار کند، پيامبر و ما را انکار کرده و از ولايت ما بيرون رفته و در آتش دوزخ مخلد خواهد بود. (9)
2 ـ ابن عماره از پدر خود نقل کرد که امام صادق (ع) فرمود: آنکس که چهار چيز را انکار کند شيعه ما نيست و آنها عبارتند از:
1 ـ معراج، 2 ـ سؤال قبر، 3 ـ خلقت کنوني بهشت و دوزخ، 4 ـ شفاعت، (10)
3 ـ و نيز از حضرت رضا (ع) نقل شده است که فرمود: مؤمن کسي است که به يکتائي خدا و رجعت و حلال بودن دو متعه (متعه حج و متعه زنان) و معراج و سؤال در قبر و حوض کوثر و شفاعت و آفرينش کنوني بهشت و دوزخ و ... ايمان بياورد. (11)
دلائل منکران
منکران خلقت بهشت و دوزخ با دليل نقلي و عقلي بر مدعاي خود استدلال نمودهاند که اينک هر دو را يادآور ميشويم:
1 ـ دليل نقلي
اين استدلال مبني بر دو مطلب استوار است:
الف: آيات قرآني حاکي از آن است که بهشت جايگاه دائمي و قرارگاه هميشگي است آنجا که بهشت را به «جنة الخلد» (12) و دوزخ را به «دار الخلد» (13) توصيف ميکند و در برخي از آيات نعمتهاي بهشتي را دائمي توصيف ميکند و ميفرمايد:
«أکلها دائم و ظلها» (14) خوردنيها و سايه آن جاوداني است.
بنابراين بهشت و دوزخ از لحظه آفرينش بايد به صورت يک بناي جاودان و مستمر بماند و دستخوش نابودي و ويراني نگردد.
ب: آيه قرآن، حاکي است که قبل از برپائي رستاخيز (نفخ صور نخست) همه چيز جز ذات او نابود ميشوند چنان که ميفرمايد:
«کل شيئي هالک الا وجهه» (قصص /88)
همه چيز جز ذات خداوند فاني و نابود ميگردد.
اکنون با توجه به اين دو مطلب بايد گفت بهشت و دوزخ آفريده نشدهاند زيرا بر فرض آفرينش بايد روز برپائي قيامت نابود گردند در حالي که نابودي آنها با جاودانگي آن دو که آيات نخست از آن حاکي ميباشند، ناسازگار ميباشند. ولي اين استدلال قابل خدشه است، زيرا اساس آن اين است که مقصود از «شيء» در آيه «کل شييء هالک» ما سوي الله است يعني تمام موجودات امکاني اعم از دنيوي و اخروي راه هلاک و نابودي را در پيش ميگيرند.
در حالي که ميتوان درباره شييء نظر ديگري را اظهار کرد و آن اينکه مقصود، موجودات دنيوي است نه اخروي و ميتوان دائره را از آن هم تنگتر توصيف کرد و آن اينکه مقصود از شييء، بتهائي است که آن را ميپرستيدند زيرا در آغاز آيه ميفرمايد: «و لا تدع مع الله الها آخر لا اله الا هو کل شييء هالک...» (القصص/88) .
با خدا، خداي ديگري را مخوان، جز او خدائي نيست همه چيز نابود ميشود جز ذاتات.
اگر نگوئيم که مقصود از «شييء» خدايان دروغين است، با اطمينان ميتوان گفت مقصود از آن اشياء دنيوي است که در چشم انداز انسانها است و اما موجودات اخروي که در جهان ديگر هستند و از قداست خاصي برخوردارند، مشمول اين آيه نيستند.
ميتوان بر اين مطلب از قرآن شواهدي آورد آنجا که ميفرمايد:
«ما عند کم ينفد و ما عند الله باق» (نحل/96) .
اين آيه به جاودانگي آنچه نزد خدا است حکم ميکند و طبعا آنچه نزد خدا است غير خداست و محکوم به امکان است ولي در عين حال طبق مشيت الهي جاودانه ميباشد.
قرآن برخي از کتابها را به لفظ «حفيظ» که به معني نگهدارنده است توصيف کرده است آنجا که ميفرمايد: «قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا کتاب حفيظ» (ق/4). «ما آنچه را که زمين از مردگان کم ميکند ميدانيم و پيش ما است کتاب نگهدارنده» .
اين آيه در پاسخ کساني آمده است که معاد انسانها را امري بعيد ميشمردند و گويا ميانديشيدند که پس از مرگ، اجزاء بدن مردگان بهم آميخته ميشود و شناسائي آنها مشکل است، قرآن در پاسخ آنان ميفرمايد: «تمام اين حوادث در کتابي محفوظ است و روز قيامت طبق اين کتاب باز گردانده ميشوند.»
به طور مسلم، آيه «کل شيئي هالک» شامل اين کتاب نخواهد بود، زيرا طبق ظاهر قرآن اين کتاب روز برپائي قيامت ملاک احياء انسانها ميباشد و نابودي آن با اينکه هنوز وقت بهرهبرداري از آن آغاز نشده است، حکيمانه نخواهد بود.
در اينجا نکته ديگري است و آن اينکه موجود مجرد را فنائي نيست و اگر اين آيه شامل اين گروه از موجودات باشد بايد «هالک» به معني فقر و حاجت و نياز به واجب تفسير گردد. (فناي ذاتي)
2 ـ دليل عقلي منکران
از ميان دلائل عقلي منکران، مسأله «عبث» بودن آفرينش بهشت و دوزخ قابل ملاحظه است، هدف از آفرينش بهشت و دوزخ، اين است که نيکوکاران و بدکاران در آنجا به سزاي اعمال خود برسند و اين کار پس از برپائي قيامت انجام ميگيرد بنابراين آفرينش آنها قبل از قيامت عبث خواهد بود.
پاسخ:
درباره اين نوع استدلال بايد اين جمله را گفت: «که مستدل به عقل و خرد بيش از حد، بهاء داده، و عدم درک مصلحت را به جاي نبود آن فرض کرده است هرگز براي ما همه جوانب مسئله روشن نيست و شايد در آفرينش آن مصلحت باشد که از درک ما بيرون است» .
گذشته از اين آماده کردن يک چنين مکان نعمت و يا نقمت در روح انسان مطيع تأثير شگرفي ميگذارد و او را به اطاعت و پيروي از تعاليم الهي بيشتر سوق ميدهد و به يک معني در لطف الهي نسبت به بندگان تأثير بسزائي دارد (لطف مقرب نه لطف محصل) . (15)
جايگاه بهشت و دوزخ
هر گاه بهشت و دوزخ را مخلوق کنوني بدانيم، بحثي به نام جايگاه آن دو مطرح ميشود و انسان حق دارد که از وحي سؤال کند جايگاه اين دو مخلوق کجا است؟
پاسخ:
آيه نخست که با آن بر مخلوق بودن بهشت استدلال شد، جايگاه آن را نيز معين ميکند و اينکه بهشت نزد «سدرة المنتهي» است چنانکه فرمود: «و لقد رآه نزلة اخري، عند سدرة المنتهي، عندها جنة المأوي» (نجم/12 ـ 14) .
بنابراين هر کجا جايگاه سدرة المنتهي باشد، جنب آن جايگاه بهشت موعود است و چون جايگاه «سدرة المنتهي» باشد، جنب آن جايگاه بهشت موعود است و چون جايگاه «سدرة المنتهي» تا چه رسد به حقيقت آن براي ما روشن نيست طبعا جايگاه آن نيز در محاق ابهام خواهد ماند و نميتوان درباره آن اظهار نظر قطعي کرد.
«تفتازاني» در اين باره ميگويد: «در مورد جايگاه بهشت و دوزخ دليل روشني وجود ندارد و اکثريت معتقدند که جايگاه بهشت بالاي آسمانهاي هفتگانه است و به آيه «عند سدرة المنتهي عندها جنه المأوي» و به سخن پيامبر (ص) که فرمود «سقف بهشت عرش خدا است» استناد نمودهاند و جايگاه دوزخ را نيز زير طبقات زمين دانستهاند ولي حق در اين مسأله اين است که از اظهار نظر قطعي دست برداشته علم آن را به خداي دانا واگذاريم. (16)
و برخي (17) از روايات که جايگاه بهشت را در آسمان و دوزخ را در زمين معين ميکنند به وسيله عکرمه شاگرد ابن عباس نقل شده و عکرمه يک فرد کاذب و دروغگو است که روايات او قابل استناد نيست.
آري با توجه به برخي از آيات ميتوان گفت بهشت موجود در دل آسمانها و زمين نيست زيرا در برخي از آنها وسعت و گنجايش بهشت به مقدار گنجايش آسمانها و زمين معرفي شده است آنجا که ميفرمايد: «و سارعوا إلي مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقين» (آل عمران /133) .
به سوي آمرزش خدا و بهشتي که پهنا و فراخي آن به اندازه وسعت آسمانها و زمين است سبقت بگيريد، بهشتي که براي پرهيزکاران فراهم شده است. (18)
با توجه به اين آيات نميتوان گفت بهشت موعود، در دل آسمانها و زمين است و همان طور که يادآور شديم اين مسئله از امور غيبي است که درک آن براي ما بدون راهنمائي قطعي از طريق وحي امکان پذير نيست.
«علامه مجلسي» درباره آفرينش کنوني بهشت و دوزخ و نيز مکان آن دو چنين ميگويد:
«اين که بهشت و دوزخ آفريده شدهاند، مورد قبول جمهور مسلمانان است، و تنها اندکي از «معتزله» معتقدند که آن دو در روز قيامت آفريده ميشوند و آيات و روايات متواتر در اين باره عقيده آنان را مردود ميسازد.
و اما اين که جايگاه آنها کجاست از روايات چنين استفاده ميشود که بهشت بالاي آسمانهاي هفتگانه است و دوزخ در طبقه هفتم زمين و اين نظريه مورد قبول اکثر مسلمانان است.» (19)
جهان مستقل جايگاهي لازم ندارد.
سئوال از جايگاه بهشت و دوزخ در صورتي صحيح است که آن در جزئي از اين جهان باشد به گونهاي که بتوان ميان آن دو و اين جهان را نسبتي برقرار کرد در اين صورت جا دارد سئوال کنيم بهشت و دوزخ در کجاي اين جهان جاي گرفتهاند و امام اگر بهشت و دوزخ را جهان مستقل و منفک از اين آسمان و زمين بدانيم پرسش از جايگاه آن کاملا غير صحيح است.
اصولا از نظر بحثهاي فلسفي بعد زماني داراي واقعيتي است که از تحول ماده پديد ميآيد و به ديگر سخن، حرکت ماده از آن نظر که تدريجي است دو حقيقت را در نظر ما متجلي ميسازد يکي حرکت و ديگري زمان، از آن نظر که ماده، حالات و صفات گوناگون پيدا ميکند، مفهوم حرکت، و از اين نظر که اين دگرگوني تدريجي است نه دفعي مفهوم زمان انتزاع ميشود و لذا در فلسفه اسلامي ميگويند «حرکت و زمان دو رويه از يک سکهاند که هر کدام ناظر به واقعيتي است که در جسم متحول وجود دارد» .
اما مکان که جايگاه جسم است در اجزاء اين جهان قابل تصور هست مثلا ميز را در اطاق جاي ميدهيم بگونهاي که اطاق ظرف و مکان، و ميز جسمي است که آنجا را اشغال ميکند ولي اگر مجموع جهان را در نظر بگيريم ديگر براي آن ظرف و مکاني وجود ندارد، بلکه آفرينش خود اين جهان سازنده جاي خود نيز هست، نه اينکه قبلا جاي فارغي و فضاي لا متناهي وجود داشت، سپس خدا اين جهان را در دل آن فضا آفريد.
در اينجا گفتاري است که از کاشف «نظريه نسبيت» (نسبيت فيزيکي نه فلسفي) نقل شده است ميگويند وي معتقد به گسترش و فزوني ماده بود و اينکه جهان پيوسته در حال بزرگ شدن است (20) وقتي از او سؤال شد اين گسترش براي خود جايگاهي لازم دارد وي در پاسخ گفت جهان با گسترش خود مکان خود را نيز ميسازد و نياز به مکان قبلي ندارد.
عين اين بيان درباره بهشت و دوزخ حاکم است، زيرا اگر بهشت و دوزخ براي خود جهان مستقل و جدا از آسمانها و زمين باشند، سؤال از محل و مکان آن کاملا غير منطقي است.
البته اين سخن نه به اين معني است که بهشت و دوزخ وجود مثالي و خيالي دارند تا سؤال از جايگاه از آنها ساقط باشد، بلکه ما در عين تصديق به «معاد عنصري» و به اصطلاح امروز «معاد مادي» ، دو جهان مستقل فرض ميکنيم که هر کدام براي خود احکام و قوانين و اوضاع و نسبتهائي دارند و هرگز يکي در دل ديگري نيست.
پينوشتها:
(1) اوائل المقالات: ص 102 ـ .103
(2) بحار الانوار: ج 8، ص .200
(3) کشف المراد: ط صيدا، ص .270
(4) شرح مقاصد: ج 2، ص .218
(5) تعليقات اوائل المقالات: ص .103
(6) حق اليقين: ج 2، ص .203
(7) حقائق التأويل: ص 245 ـ .246
(8) شرح مقاصد: ج 2، ص .218
(9) بحار الانوار، ج 8 ص 119 به نقل از عيون اخبار الرضا (ع)
(10) ليس من شيعتنا من انکر اربعة اشياء: 1 ـ المعراج، 2 ـ و المسألة في القبر، 3 ـ و خلق الجنة و النار؛ 4 ـ و الشفاعة (بحار الانوار: ج 8، ص 196 ـ حديث 186).
(11) همان مدرک، حديث 187 و نيز به: ج 8 باب الجنة ـ احاديث 34، 129، 130 مراجعه شود .
(12) «أدلک خير أم جنة الخلد التي وعد المتقون» (فرقان/15) بگو اين دوزخ خوب است يا بهشت دائمي که پرهيزگاران را وعده داده شده است؟
(13) ذلک جزاء أعداء الله النار لهم فيها دار الخلد جزاء بما کانوا بآياتنا يجحدون (فصلت/28) اين است (آتش) کيفر دشمنان خدا براي آنان است در آن آتش خانه جاوداني به خاطر اين که آيات ما را انکار ميکنند.
(14) «مثل الجنة التي وعد المتقون تجري من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها» (رعد/35) .
(15) «محقق لاهيجي» آنگاه که دلائل مثبتان را يادآور ميشود ميگويد: حق، مذهب اول است بنا بر دلالت ظواهر آيات و احاديث بر آن با عدم ضرورت تأويل، و نيز داخل است در لطف وعد و وعيد کما لا يخفي، (گوهر مراد: ص 482) .
(16) شرح مقاصد: ج 2، ص .220
(17) بحار الانوار ج 8، ص 127 حديث .28
(18) مضمون اين آيه در سوره حديد آيه 21 نيز وارد شده است «و جنة عرضها السموات و الارض» .
(19) بحار الانوار: ج 8، ص .205
(20) شايد آيه کريمه «و السماء بنيناها بايد و انا لموسعون» (الذاريات/47) آسمانها را به قدرت برافراشتيم و ما آن را گسترش ميدهيم ناظر به همين نظريه باشد.
منبع مقاله: سايت حوزه